۱۳۹۰ شهریور ۱, سهشنبه
نگاهی به دفتر شعر «برهوت کاهیرنگ» نوشته مینو نصرت
رباب محب - دفتر شعر «برهوت کاهی رنگ» نوشته مینو نصرت حاوی شعرهایِ کمابیش کوتاه است. آنچه در اولین نگاه توجه خواننده را به خود جلب میکند این است که اشعار به جای نام یا عنوان شماره دارند و این به هیچ وجه عجیب نیست، اما از آنجایی که شعرها با عدد ۱۰۴ آغاز میشوند، بیاختیار منِ خواننده لحظهای مکث میکنم بدانم چرا.
ما فارسیزبانان عادت داریم در مقابلِ دشواری زیستن بگوییم صد سال اولش سخت است، یعنی که مرگ میآید و با خود آرامش میآورد. حال اگر فرض را بر این بگیریم که آرامش پس از مرگ مورد نظر خانم نصرت بوده است، باید بگویم که انتخاب عدد بسیار بهجاست. چنانچه فرد سعادت صد سال زیستن داشته باشد، در این تولد دوباره (یعنی زندگی پس از مرگ) به چهار سال اول یا کودکی نیاز دارد تا گور و سنگینی خاک را تجربه کند. اما وقتی از خانم نویسنده دلیل را میپرسم درمییابم که این دفتر خواهر یا برادر بزرگتری دارد با ۱۰۳ شعر. این خواهر یا برادرِ تنی «حوا صدایم میزنند، نام من لیلیست» نام دارد. اینک قضیه روشن است، ولی من خواننده که تا دیروز از این امر اطلاع نداشتم، زیرا که در هیچ جای این کتاب به این امر اشارهای نمیشود، دفتر را سه بار مرور کردم، غرق در عدد آغازین؛ ۱۰۴: سرِ نخ کجاست؟ این اعداد کنار این واژگانِ ساتنی که انگار نسیم خنکی بر آنها وزیده است تا حرکت درونی خود را از سر گیرند، چه میکنند و چه دارند بگویند؟ آیا این سونات مرگ است دارد بالا میگیرد؟ یا همان برهوتی است که شاعر در مقدمه اینگونه ترسیم میکند:
«نگاهشان کردم و یکی یکی آنها را از صفی طویل بیرون کشیدم و شمارهای بر گردنشان آویختم... گمان میکردم نام مبارک تمام شعرهایم تویی... اما
انگار در برهوت زیسته بودم
انگار از برهوت چیده بودمشان... (۶).
ادامه در رادیو زمانه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر